قاموس

قسمت پنجم:حسن و قبح ذاتی    think

در این قسمت اشاره می کنیم به مسئله ای که نقش به سزایی در آگاهی انسان دارد.

خوبی و بدی ...................

حسن و قبح ذاتی یا عقلی اولین مساله ای است که در کلام اسلامی طرح شد.

امر ذاتی در اینجا یعنی امری که برگردد به اصل وجود و قابل انفکاک از آن نباشد.

سوال این است که آیا خوبی و بدی امری قراردادی است یا ذاتی؟

در نظر ما حسن و قبح یک مطلب قراردادی نیست بلکه امری ذاتی و وجودی است.

 زیرا  انسان با نیرویی درونی خیر و شر را تمیز می دهد خیر برایش مطلوب و شر نا طلوب است.

باز سوال مطرح می شود که آیا ممکن نیست شر تبدیل به مطلوب شود ؟

به سوال دقت کنید لفظ مطلوب بودن حاکی از یک امر وجودی است اما شر ریشه در نیستی دارد چگونه نیستی هستی شود.

وجود شر غیر از تصور شر به عنوان وجود است.

فرض دوم محال است چون لازمه ی تصور شر تصور خیر و نفی آن است اگر این نفی نباشد یعنی بخواهیم آن را به عنوان امری وجودی تصور کنیم چگونه این کار را انجام بدهیم؟!

پس اگر شر خیر شود دیگر شر نیست، خیر است.

اگر کسی به دنبال شر می رود تصورش این است که شر مفید است و در واقع خیر است، اما در دستگاه سنجش حقیقی همه ی انسان ها معیار مشخصی وجود دارد.

ما باید میان حسن و قبح فعلی و فاعلی تفاوت قائل شویم.

این که چیزی به واقع خیر باشد و این که در نظر من خیر باشد دو امر متفاوت است که هیچکدام دیگری را خدشه دار نمی کند زیرا تصور من امری اکتسابی است در کنار آن معیار حقیقی.

 پس ما وجود تصورات متفاوت از خیر و شر را رد نمی کنیم اما می گوییم آن تصورات بر معیار اثر ندارد چنانچه جرم مجرمین قانون را تغییر نمی دهد.

حسن و قبح فاعلی خود یک عامل موثر بر خیر است اما شرط لازم است نه شرط کافی.

این که من عملم را خیر بدانم لازم است.

اما این که عمل خیر انجام دهم هم لازم است.

اگر شرط اول نباشد در واقع من کار خیر را به خاطر خوبی اش انجام نداده ام و اصلا خیر معنا پیدا نمی کند.

و اگر شرط دوم نباشد من کاری را انجام داده ام که فکر می کرده ام خیر است در صورتی که معیار خیر را داشته ام پس من مقصرم.  

در نتیجه خیر دارای ملاکی فطری و مفهومی وجودی است و آنچه هستی می یابد امر وجودی است یعنی خیر ادراکی است حقیقی و قابل کشف. از اینجا می توان امکان تعقل و تشخیص عقلی را نتیجه گرفت.

عده ای اینجا سوال می کنند اگر هر چیز ذاتا حسن وقبح دارد و ما معیار معینی داریم پس چیزی خدا را محدود کرده است؟ 

اما در حقیقت این طور نیست بلکه خدا کاری می کند که این معیار از آن برداشت می شود .

می پرسند:

یعنی معیاری است که خود اختیار کرده؟

مگر چیزی غیر از خلق خدا هست که در میان آنها یکی را به عنوان معیار خود انتخاب کند ؟

خیر.

باید توجه داشت آنچه خدا می کند وجود است و اصلا آن معیار واحد خود وجود است.

غیر از وجود نیستی است.

 و  ما نیستی نداریم.

پس خدا یگانه است یگانه عمل کرده و یگانه اصولی دارد.

اینکه در این بیان عمل و اصول دوتاست نباید ما را به اشتباه بیاندازد .

 چون او کرده این چنین کرده . و صفت و فعل او جدای از او نیست.

اگر می بینیم خیر هست این طور نیست که خیر خدا باشد.بلکه خیر از خداست و نیز خیر او را خدا نکرده چون او ذاتا خیر است و خیر فعل اوست و ریشه در صفت او دارد و صفتش تابع ذات اوست.  

نظرات  (۱)

بهتراست از فلسفه استفاده نشود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی