قاموس

قسمت پانزدهم: لطفا بت نپرستید

idol

در آخرین قسمت اشاره ای می کنیم بر اساسی ترین نکته ی بحث انسان و روان..........

بحث از بت پرستی چه لزومی دارد؟
اصلا بت پرستی چیست؟
پرستش یعنی چه؟
بت پرستی مصادیقی دارد مانند زیبا پرستی، خود پرستی،ارباب پرستی و .... که درباره ی آنها توضیحاتی می دهیم.
مثلا زیبا پرستی:
انسان چون ذاتا میل دارد به زیبایی ها گلی ، نقشی یا منظره ای زیبا را که ببیند علاوه بر این که جذب آن می شود ، احساس عظمت و بزرگی نیز نسبت به آن پیدا می کند و آن را می ستاید و از آن پیروی می کند.
اما باید در نظر گرفت این میل و حس ستایش چه ظرفیت و جایگاهی دارد.
آیا می رسد به وحدت و ذره ای از لطف حق می شود؟
یا نه می شود معصیت و محدودیت و مانع رشد.
گاهی بت پرستی به صورت پرستش جاهلانه ی ظاهری یک شی است اما گاهی تشخیص آن دشوارتر است.
خود پرستی هم به دلیل توجه بی جا به جاه خود است.
ارباب پرستی هم بدلیل توجه بی جا به مالکیت های جزئی است.
در روز قیامت معبود های مشرکان به آنها می گویند شما ما را نمی پرستیدید.
همچنین قرآن می گوید اینها اسمهایی است که خود شما روی آنها گذاشته اید.
 زیرا در حقیقت بت پرستان چیز دیگری را می پرستند که همان اسم هاست آنها چیزی ناممکن و صرفا موهوم می پرستند بت پرستان موجود وابسته را به عنوان مستقل می پرستیدند که غیر ممکن است و تنها غفلت و عصیان آنهاست.
آای ابراهیم حق جو یکی از اقوام ما هستند ایشان خودشان در راه توحید با انواع بت پرستی گل آویز شده اند.
آقا ابراهیم می گفتند من همیشه توجه ام به کسی است که همه ی عالم را یکتا پرست آفرید.
منظور ایشان این بود که همه چیز حق جو است چرا من به جای این که حق جو باشم دنبال این چیز های جزئی باشم.
مثلا خورشید زیبا :
می بینیم نیاز است و زیباییش وسیله است .
چگونه معبود باشد؟
آقا ابراهیم می گفتند من اصلا هیچ غروب کننده ای را دوست ندارم.
پس بندگی این است.
و شناخت صحیح مادر بندگی است همانطور که توحید ذاتی ریشه ی توحید عبادی است.
و این که اسلام  به ایمان توجه بیشتری دارد چون ایمان یک شناخت قلبی و استوار است .
از همین رو اخلاق اسلامی تکیه دارد به توحید و بروز توحید هم در اخلاق است.
اخلاقی که ما در پی آنیم اخلاق توحیدی و بدون بت پرستی است.
حالا یک توجه کوتاه می کنیم به ریشه های شناختی بت پرستی:
بت گاهی به صورت نماد است اما نماد غیر متناسب باعث شناخت غیر متناسب و گمراهی می شود پس هر نماد ناصحیحی بت است.
گاهی بت تصور محدود و غلط است که باعث دوری از حقیقت و زندگی غیر الهی می شود پس هر تصور محدودی از خدا بت است.
بت گاهی مایه ی سوء استفاد ی منفعت جویان است پس بی توجهی به ریشه ها و نیز محدود کردن دین به ظاهر و افراد و غفلت از محتوی بت است.
گاهی بت تصور غلط رابطه ی یک موجود با خداست :
کلا چند نوع رابطه متصور است:
حلول که خلاف لا حدی خداست.
جزء که خلاف بساطت خداست.
جلوه که فانی در خداست و ممکن است اما هر چه دارد از خداست.
پس تصور ناصحیح از جایگاه مخلوقات بت است.
یکی دیگر از موارد مرتبط با پرستش ترس است.
ترس انواع حقیقی و کاذب و واقعی و ذهنی دارد.
اما در هر حال ریشه های معینی دارد ترس گاهی بر شی است گاهی از شی آنچه ریشه ی ترس است ترس از شی است.
مثلا ترس بر جان ترس از فناست به طور کلی ریشه ی ترس های انسان نقاط ضعف اوست و به گفته ی قرآن نقطه ی ضعف اصلی انسان جهل و ظلم است که ریشه ی آن همان اختیار و ترس از مسدود شدن آن است.
 اگر انسان از فنا ترس دارد این احساس ریشه در میل به بقا دارد که حس می کند به آن نمی رسد اما مگر میل اصیل بدون مقصود می ماند؟
  انسانی که بقا را نشناسد ترس از فنا دارد و این احساس ظاهری است اما ریشه ترس از ظلم و جهل است.
انسان هم از ظلم خود می ترسد و هم از ظلم کردن هم نوعانش اما ظلم خود را دیر تر می بیند چون خود را دوست دارد.
به این ترتیب ترس اگر با توجه به ریشه یعنی ظلم و جهل باشد مفید است.
وجود ترس خلاف میل است چه خودش و چه ریشه اش و این که گفتیم ترس مفید است یک نغرت مفید است در اصل فایده در میل به علم و عدل است.
ولی گاهی میل به ترس ایجاد می شود.
سستی و در نتیجه تسلیم در برابر ترس و در نتیجه باقی ماندن ترس سبب رخنه کردن آن در وجود آدمی می شود و این سبب ایجاد عادت و نوعی میل به نفس ترس و بر اثر آن پرستش ریشه ی ترس می شود.
پس اگر نسبت پرستش به میل تطابق باشد نسبت ترس به پرستش عموم و خصوص من وجه است.
از این موارد رابطه توحید و اخلاق روشن می شود اسلام امیال ناحق و ترس مختل را مردود و نابود می داند چون خلاف یکتا پرستی است.
برخی ریشه ی دین را ترس می دانند آری ریشه ی پرستش های موهوم ترس مختل است اما یکتاپرستی رابطه ای با ترس ندارد یکتا پرستی مطابق میل به حق است و میل ناحق و ترس مختل از این دایره بیرون می کند.
ایشان دو اشتباه دارند اول آنکه میان ترس مختل و ترس حق فرق نگذاشته اند دوم آنکه دایره ی ترس و پرستش را یکی دانسته اند.
درست است که یکتا پرست مانند موهوم پرست از ترس به پرستش روی می آورد اما موهوم پرست به پرستش ترس و یکتا پرست به پرستش حق در واقع ترس ریشه ی دین داری نیست اما عامل روی آوردن به آن است یکتا پرست دایره ی ترس های حقیقی را متکی به دایره حق می داند و بدین وسیله نه تنها ترس پرست نیست بلکه ترس ها هم برای او مایه ی سلب آرامش نیست.     

و در آخر یک شعر که ان شاء الله متصل شود به مقاله ی بعدی:
آن جهود سگ ببین چه رای کرد
پهلوی آتش بتی بر پای کرد
کانک این بت را سجود آرد برست
ور نیارد در دل آتش نشست
چون سزای این بت نفس او نداد
از بت نفسش بتی دیگر بزاد
مادر بتها بت نفس شماست
زانک آن بت مار و این بت اژدهاست
بت سیاهابه‌ست در کوزه نهان
نفس مر آب سیه را چشمه دان
صد سبو را بشکند یکپاره سنگ
و آب چشمه می‌زهاند بی‌درنگ
بت‌شکستن سهل باشد نیک سهل
سهل دیدن نفس را جهلست جهل
صورت نفس ار بجویی ای پسر
قصهٔ دوزخ بخوان با هفت در
هر نفس مکری و در هر مکر زان
غرقه صد فرعون با فرعونیان
در خدای موسی و موسی گریز
آب ایمان را ز فرعونی مریز
دست را اندر احد و احمد بزن
ای برادر وا ره از بوجهل تن   


 

نظرات  (۱)

Thanks for sharing. Your post is a useful corutibntion.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی