قاموس


قسمت دوم:  مانند پیامبران


ebrahim


پیامبران چطور پیامبر شدند؟

فکر می کنید خدا همین طور الکی و درد مجبوری یک شب خوابش نمی برد گفت باید این مردم را هم هدایت کنیم چه کسی پیامبر شود؟

 ها فلانی تو باید پیامبر شوی پس باید خوب هم بشوی چاره ای نیست معصومت کردیم.

حالا نمی دانم، ما که عددی نیستیم در برابر خدا، این چرت و پرت ها را می توانیم به مردم به گوییم اما به خدا نه.

در عوض چیز هایی که اصلا به مردم نمی گوییم را به خدا و البته چند نفر انگشت شمار دیگر می گوییم، از جمله:

 خدا غلطی اگر سر زد از خریت بود نوکرتیم.

الغرض:

یکی از دلایلی که پیامبران را پیامبر می کند موضوع ماست.

و قرآن پر است از آن.

مثلاً همین ابراهیم خودمان و البته ابراهیم پیامبر، چون قرآن، امت ابراهیم را به کار می برد یعنی مرام او الگوی اجتمایی او، این نشان دهنده ی اصرار بر توجه ما به این رفتار اوست.

ابراهیم از اول خدا را قبول داشت اما چطور؟

داستانش معروف است.

در سوره ی انعام آمده.

ابراهیم خورشید را که دید با آن عظمت و زیبایی اش گفت هذا ربی این پروردگار من است. اینجا دو نکته هست اولاً او می داند که پروردگار دارد. یعنی خودش را اول دیده فهمیده رب دارد.ثانیاً می داند رب او باید برتری کامل داشته باشد.

مثل وقتی که بچه می رود دنبال شیر اولاً می داند گرسنه است کودک نمی داند گرسنگی یعنی چه و آن را چطور می نویسند اما می داند گرسنه است.ثانیاً می داند باید برود دنبال شیر او فقط پستان مادر را می پذیرد در صورتی که هیچ اطلاع قبلی از آن ندارد.

خورشید غروب کرد. این یک مرحله بالاتر است. غروب کردن خورشید یعنی حرکت و تغییر حال و ضعف آن به ابراهیم فهماند که او هم رب دارد ضعیف بدون رب نمی شود.

چیز های زیادی را دید.

نه فقط خورشید و بقیه مثال های قرآن بلکه تمام عالم را تمام موجودات را همه ی اتم ها و وسایل و کهکشان ها را ضعیف دید. چون بعد می گوید من رو می کنم به خالق خودم همان پروردگار جهانیان.

بعضی ها می گویند برای هدایت مردم این کار را کرد اما متن قرآن این طور نیست.

از بیان قرآن یک حدیث نفس برمی آید. حتی عمیق تر.

یعنی سخنی هم نبود. استدلالی هم نبود.

یک ادراک بسیط.

استدلال ابراهیم بقیه جا ها همین است می گوید من تشنه می شوم او به من آب می دهد من مریض می شوم او مرا شفا می دهد. او مرا آفریده پس او هم مرا بزرگ می کند.

با همین منطق به جنگ بت ها و نمرود می رود و با عملش، با عملش می گوید از این ها کاری بر نمی آید. این چه ادعایی است که می کنند. و بر آن اساس این طور هرزه زندگی می کنند. همه کاره اوست.

او که رب است پس همان راهی که او می برد را باید بروم.

این منطق قرآن است.

پیامبر کسی است که بهتر این موضوع را می فهمد.

در واقع بهتر بنده است.

بنابر ماجرایی که گفته شد. چه کسی بهتر بنده است؟

آن که بهتر رب را درک می کند.

آن که بهتر مطیع راه پروردگار است.

بندگی کلیسایی را کنار بگذارید.

این تفکر حتّی دانشمندان ما را هم تحت تأثیر قرار داده.

پیامبران این مسیر حرکت به سوی پروردگار و حرکت به سوی تربیت الهی را سریع تر طی کرده اند.

این راه پیامبران است.

و کلید آن تفکر است. خیلی به تفکر حمله کردند اما بین درک و تفکر خلط کردند.

به هر حال این ها را باید روانشناسان بگویند.

اما همه می دانیم.

فکر

فکری که خالص باشد.

هدفش

ماده اش

ظرفش

عبادت است.

نظرات  (۲)

تشکر
پاسخ:
خواهش
  • حمیدرضا ندیری
  • بسیتر زیبا
    پاسخ:
    ممنون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی